خرید بک لینک
خانم شاد به اتفاق یکی از دوستان برای خرید به یکی از مراکز خرید رفته بود. همینطور که سرگرم خنده و شادی و جنگولک بازی بودند و به مغازه های اطراف هیچ توجهی نداشتند، ناگهان خانم شاد چشمش به یک تل سر افتاد و با سرعتی مافوق صوت به سمت آن حمله ور شد. درحالیکه به شدت مورد تمسخر دوستش قرار گرفته بود به داخل مغازه رفت و در میان بهت فروشنده اقدام به خرید تل سر مزبور نمود. و این تنها خرید آن دو در تمام آن روز محسوب می شد! وقتی خانم شاد به منزل رسید، موهایش را شانه کرد و تل را به سرش زد. در حالیکه دقیقا حس اون دختره تو 25band رو داشت به سمت آقای شاد که به طرز عمیقی در لپ تاپ فرو رفته بود روانه شد و به گونه ای او را متوجه خود ساخت! آقای شاد از لپ تاب بیرون آمد و در نگاهی کوتاه با لبخندی از سر تمسخر به خانم شاد گفت: "عه! قیچی گذاشته رو سرش!" و بلا فاصله مجددا در لپ تاپ فرو رفت. خانم شاد که حسابی تخریب شخصیتی شده بود جلوی آینه رفت و خود را با آن تل سر با مزه تماشا کرد. خیلی عجیب بود! چون خانم شاد علی رغم تمام انتقادها همچنان حس اون دختره تو 25band رو داشت!!! پ.ن: خوبه آدم گاهی به سن و سالشم توجه کنه!

برچسب: ماجراهای آقا و خانم هوشمند,ماجراهای من و خانم دکتر, نویسنده: کامیار قاسمی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 14:05

صفحه بندی