خانم شاد و آقای شنگول پنجشنبه امتحان نظارت دارن و تصمیم گرفتن چهارشنبه صبح زود پاشن و برن بقیه منابع آزمون رو بخرن و بشینن یه اتفاق بخونن!! صبح اول وقت ساعت 11 پا میشن و آقای شنگول برای خرید منابع آزمون به خیابون انقلاب می ره. خانم شاد هم مشغول درست کردن غذا می شه. از اونجایی که معمولا در روزهای پر تنش (!) امتحان خواب خیلی می چسبه خصوصا بعد از ناهار، چند ساعتی رو جهت تجدید قوا یه استراحت می پردازن تا با اترژی بیشتری تست زدن رو شروع کنن! حدود ساعت 6 خانم شاد و آقای شنگول تصمیم می گیرن یکی از آزمون های نظارت سال گذشته رو در زمان تعیین شده بزنن تا برای آزمون فردا آمادگی لازم رو داشته باشن!!!  بعد از آزمون در حالیکه ساعت نزدیک 9 شبه متوجه می شن که یکی از منابع مهم آزمون رو ندارن! پس از پرس و جو کردن از افراد مختلف بالاخره یکی از دوستان آقای شنگول رو پیدا می کنن که کتاب مورد نظر رو داره و برای گرفتن کتاب به جاده مخصوص واقع در چند کیلومتری تهران می رن! وقتی به مقصد می رسن با دیدن دوستشون گل از گلشون می شکفه و تا پاسی از شب به صحبت کردن می پردازن. در همین حین دوست آقای شنگول می پرسه: کارت ورود به جلسه رو گرفتید؟

خانم شاد و آقای شنگول: شیب؟! بام؟!

ساعت حدود 1:30 نیمه شبه و آقای شنگول از سایت نظام کارت های ورود به جلسه رو می گیره و هر دوی اونها متوجه نکته ی جالبی می شن!!  آزمون خانم ها و آقایون در دو دانشگاه متفاوت برگزار می شه! حال آنکه خانم شاد و آقای شنگول تصمیم داشتن فردا صبح به اتفاق برای دادن آزمون به محل سازمان نظام مهندسی برن!  نا گفته نماند که به علت خشک شدن جوهر پرینتر در نهایت هم موفق به چاپ کارت ورود نشدند!

ساعت به حدود 3 نیمه شب می رسه در حالی که خانم شاد و آقای شنگول برای رسیدن به آزمون 8:30 صبح، باید حداقل ساعت 6 از خواب بیدار شن...

پنجشنبه سر جلسه ی آزمون... خانم شاد در حالیکه یک کارت ورود به جلسه ی جعلی تابلو با خود آورده و با اعتماد به نفس به مقنعه اش سنجاق کرده امتحانش رو شروع می کنه! خوشبختانه اعتماد به نفس بالای خانم شاد باعث می شه کسی شک نکنه و بالاخره با هر ضرب و زوری بود آزمون تموم می شه!

پ . ن : بسی درس خوندیم در این سال سی / نگشتیم آخر در ایران کسی... این بود که گفتیم این  آزمونو بیخیالی طی کنیم چون در هر دو حالت قبولی و عدم قبولی سودی نداره! همون طور که کنکور و معدل و دانشگاه نداشت!!!