خرید بک لینک
"یک روز که خانم شاد کلی درس و کار داره و ناهار حاضری دارن ضمن اینکه تو خونه بمب ترکیده"

آقای شاد گرسنه: آدم باید همسرش دیپلم باشه و آشپزیش خوب باشه.

خانم شاد: :|

" یک روز که آقای شاد کلافه شده و به خانم شاد می گه بیا ببین این مسئله چطوریه یا این جمله ی مقاله رو ببین یا این سوال جوابش کجاست یا... و خانم شاد بهش کمک می کنه"

آقای شاد: من واقعا خوشبختم که همسرم تحصیل کرده است و هم رشته ی منه و هر چی می پرسم بلده و...

خانم شاد: تو که همسر دیپلم می خواستی؟!

آقای شاد: گلط کردمممم!!!!

خانم شاد تو دلش: ای دو رو!

برچسب: ماجراهای آقا و خانم هوشمند,ماجراهای من و خانم دکتر, نویسنده: کامیار قاسمی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 14:06

صفحه بندی